شعری از سریال جومونگ
سلام دوستان فکر کنم یادتون باشه قبلا شعر جومونگ را در اینجا گذاشته بودم امروز شعر کاملشو براتون گذاشتم 
یاد جومونگ و سوسانو دلو میبره سوی بویو
این رفیقم که می بنین بهش میگفتن اوتایی
وقت وداع آخرش می خواست بگه به پدر
وقت وداع آخرش می خواست بگه به پدر
تا بکنن مراقبت از بچه ها و همسرش
اما میون این همه جومونگ بیشتر از همه
گرفته پشت سوسانو تا بخوره زمین تسو
این یکی رو که میبینی یار جومونگ بود به خدا
زن جومونگ بود به خدا
اما تو خاک دشمنا سالها اسیر بود به خدا
اما تو خاک دشمنا سالها اسیر بود به خدا
امیدوارم خوشتون اموده باشه
نظر فراموش نشه
نظر فراموش نشه







سفیر ال جی×....::::::جومونگ::::::....×
مرداد ۲۴م, ۱۳۸۸
جالب بود

